زیباست یادش
اگرخودش بود
چه غوغایی می شد در تنهایی ام ...

عاشقی شور نمی خواهد
شعور می خواهد همین ...

چه انرژی عظیمی می خواهد
کنترل اولین قطره ی اشک برای سرازیرنشدن

اهی حس آخرین بیسکوییت ساقه طلایی را دارم
تنها و شکسته...

ماهی هم به آرزوی دیرینه اش رسید
آرزوی پروا
ولی عجب چنگالی داشت عقاب

گه فراموشم کنی می رم سراغ سرنوشت
می گم چرا اسم منو فقط تو قلب تو نوشت
اگه فراموشم کنی سلطان قصر قم می شم
مثل یه شمع بی فروغ لحظه به لحظه کم می شم

گر دارم دلی آرام
فدای دوست می سازم
در این دنیای بی حاصل
به لطف دوست می نازم

اگر قلبم چوبی بود
آنرا به آتشکده ی چشمانت می سپردم !

بخدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا را وا کن و نامی بنویس
عشق به انضا شدنش می ارزد
گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

خوشبختی را در همین لحظه باور کن
لحظه ای که دلی به یاد توست !

گر عاشقی کار دل است
پس چرا فکرم ذهنم هوشم و حواسم همیشه پیش توست ؟

بار الها ای خدای عدل و داد
هر که کرده یادی از ما زنده باد
ما که معتاد رفیقیم و خمار روی دوست
در مرام ما نباشد ترک این نوع اعتیاد

من هنوزم در انتظار این هستم
که تو از ( هرگز ) خود برگردی !

گاه تو سیب است
و من نیوتنی بیچاره و بی خواب از کشف جاذبه !

رفیق خوب مثل کفش می مونه !
خیلی سخته وسط جاده بفهمی پا برهنه ای !

ستی ز کرم به شانه ی ما نزدی
بالی به هوای دانه ی ما نزدی
دیریست دلم چشم براهت دارد
عشق سری به خانه ی ما نزدی

هر روز بی تو روز مباداست !
روزی شبیه به امروز
روزی شبیه به دیروز
روزی شبیه فردا

قلبم آسمون می شه به شوق خوابیدن ستاره ی وجودت
کاش از میون همه ی ستاره ها تو سهیل نشی !

بمان با من که من بی تو صدایی خسته در بادم
در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم

برای پریدن لازم نیست پرنده باشم
همین که تو بخندی بال در می آورم

|